خواب هايم را تو خواهي ديد
از امشب
خواب هايم براي تو
از اين پس
با چشمهاي باز مي خوابم
از اينجا به بعد
چشمهايم از تا غروب نگاه هاي آشنا مي آيد
و مي رود كه بيايد از طلوع چشمهايي كه نديدم
از اينجا به بعد
كه تو چترت را نو مي كني ،
من از راههاي پر از چتر رفته بر مي گردم
ولي تو آمدنم را خواب نخواهي ديد
از اينجا به هر كجا
من بدون ساعت راه مي روم بدون هر روز كه صبح را
از پنجره به عصر مي برد
و پاي سكوت ماه به خاطره خيره مي شود .
از اينجا به بعد
دنيا زير قدم هايم تمام مي شود
و تو از دو چشم باز
كه رو به آخر دنيا مي خوابد
رو به چترهاي رفته ؛
تمام خوابهايم را خواهي ديد .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 21:24 توسط سجاد آریافر
|